برابرهای واژه بی طاقت به پارسی
جستن واژهای دیگربی طاقت
برابرهای پارسی
از تاب، ناتوان، ناشکیب، بیتاب، نابردبار
واژه «بی طاقت» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «از تاب، ناتوان، ناشکیب، بیتاب، نابردبار» میباشد.
به جای «بی طاقت» بگوییم «از تاب، ناتوان، ناشکیب، بیتاب، نابردبار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
بیتاب
به خاک اندرون مار بیتاب ماند
شهنشاه رخساره بیتاب کرد
ناتوان
همی گفت کین بنده ناتوان
ز چیزی که افتد بران ناتوان
توانایی و ناتوان آفرید
به دل سفله باشد به تن ناتوان
ز دیدار او شاد شد ناتوان
نابردبار
سیه چشم و پر خشم و نابردبار
ناشکیب
ز پیکارشان دل شده ناشکیب
کزو شادمانیم و زو ناشکیب
شد آن مرد بیدار دل ناشکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
شهنشاه در جنگ شد ناشکیب
از تاب
عنان و سنان را پر از تاب کرد
پر از درد و تیمار و تاب آمدند
تو از جنگ پیران مبر تاب روی
سپاه وی آسوده از رنج و تاب
ز دانش بروها پر از تاب کرد
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: دارو